حكيم زجاجى

719

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به نزديك معتز امير همام * به تحفه نهادند سرهاى عام سپيده كه خورشيد و مه شد عيان « 1 » * سواران همه گرد كرده عنان ز بغداد با مير بيرون شدند * به راه و به رسم دگرگون شدند به تركان خلخ درآويختند * ز شمشير بر خاك خون ريختند ز تركان بكشتند نهصد به تيغ * بباريد خون همچو باران ز ميغ ز بغداديان كشته پنجاه بود * كجا باد را در ميان راه بود يكى ماه ز اين‌گونه بد كارزار * بدان شهريان تنگ شد روزگار گران شد به بغداد نان و خورش * سراسيمه مردم پى پرورش بيامد به بغداد ناگه خبر * بر مستعين مهتر بىهنر كه آمد ز معتز ماهار و هفت ( ؟ ) * سپاه گران از طريق گرت ( ؟ ) بخواهند آمد از آن ره به شهر * بگيرند بغداد از اين رود و بحر « 2 » چنين گفت فرزند طاهر به مير * كه اين كار دشوار آسان مگير از اين‌جا اميرى روان كن پگاه * كه بر دشمنانت بگيرند راه بفرمود فرزند كاو [ و ] س را * كه تا بست بر اشتران كوس را رشيد سرافراز بدنام مرد * برون رفت با لشكرى همچو گرد بيامد به نزديك تركان ز راه * اميرى كه بد پيشواى سپاه به نام آن گو پيلتن نصر بود * امير غلامان آن عصر بود بد از پشت سرور بغاى كبير * بيامد غريوان بدان داروگير بزد بر صف پوركلوش تيز * رشيد دلاور شد اندر گريز ز بغداديان كشته شد صد هزار * به يك ساعت اول در [ آن ] كارزار در آن ره فراوان مشقت كشيد * به بغداد شد دل‌شكسته رسيد سعادت نبد يار با مستعين * سپهرش نشد يار و انجم معين چو اقبال را بد سر اندر شكيب * دل لشكر شاه شد پرنهيب بيا تا فلك را نكوهش كنيم * در اين كار باهم پژوهش كنيم نگرديم پيرامن اين جهان * بدانيم از اين آشكارا نهان 190

--> ( 1 ) وسان ( 2 ) بهر